هر وقت صحبت از اقا امام زمان میشد با همه گناه کار بودنم خودمو بکی از سرباز های اقا میدونستم
وبه این فکر میکردم که دست زنمو و بچه هامو گرفتم و میرسم حضور آقا ...
..
اما این روزها وقتی به این قضیه فکر میکنم این تصویر تو ذهنم شکل میگیره که آقا ازم میپرسن پس کو زنت.؟
اون موقع هست که بهشون از هوسرانی واز نامردی یک زن و از چشم دل ناپاک یک انگل اجتماع بگم .
که بازندگیم چی کردن
و چطور دیدن لحظه های قد کشیدن بچهام رو ازم گرفتن..
از نامردی خانواده ای بگم که هیچ فرقی با خانواده خودم نداشتن..
از 23 سال خاطراتی بگم که فقط به خاطر هوس بازی یه زن و چشم داشت به مال مردم یه انگل حرامزاده اجتماع
تبدیل به گذشته ای شد که به هیچ عنوان قابل تکرار نیست...
که با دروغو تهمتو ومنطقهای پوچ و پوشالی خودشون رو واطرافیان ناچارشان رو و همینطور دوتا بچه خام را خر میکردن..
ولی جلوی من و قضاوت اگاهو فهیم مردم
اشک تمساح و تهمتها و قسمهای دروغشان تاثیری در پنهان کردن دم خروسشان نداشت .
وچه بسا تاییدی میشد بر ذات خرابو هوسو هرزگی و خیانت شرم اورشان در چهار ماه اخر 23سال زندگی
چهار ماه تلاش برای ازهم پاشیدن یک خانواده
چهار ماه رابطه نامشروع
چهار ماه سوع استفاده از اعتماد
چهار ماه پچ پچهای خیانت
چهار ماه قرار مرار کثیف به بهانه دکتررفتنو سر کار رفتن
چهار ماه نقشه های مختلف برای پنهون نگه داشتن این رابطه نجس
چهار ماه تلاشهای پا پوش دوختن
چهار ماه استفاده از هر فرصتی برای راحتی رفتار کثیفشان حتی با خر کردن پدر مادرشان
چهار ماه زیر زره بین بودن و فکر زرنگی
چهار ماه ضبط چهار ماه شنود چهار ماه تعقیب چهار ماه فیلم عکس پیامک تماس پیامگیر مرور کپی ذخیره رم فلش گوشی گوگل درایو گوگل فتو یاهو دات کام [email protected]
چه سوختنی داره وقتی بفمی طرف خر نبود که نفهمه
بلکه تو لیاقت اون اعتماد رو نداشتی
چه جلیزو ولیزی میکنه کسی که در سکوی برد میفهمه تنها بازنده بازیه
کدام ارزشمند تره؟؟
لذتهای با هزار ترسو دلهره بی ابروییو لکه ننگ و منتو باج و خرج و خونه دزدیو و و و از خیانت..
یا اون ارزشهایی که داشتی و ب ا خ تی.......
به خیانت جایزه نمیدن و
درخیانت هیچ بردی وجود نداره یکی با فکر برد میادو میبازه
یکی دیگه از اول باخته ولی بازی میکنه که خودشو خر بکنه
یکی با لباس دزدی و تن کثیف و الوده در تاریکی شب وارد مسجدی میشه.
که تا صبح خ اونجا استراحت بکنه
بعد چند دقیقه از طرف دیگه مسجد صدای خش خشی میشنوه
با خودش میگه بزار ادای عبادت کردن در بیاورم تا فکر بکنن که من خیلی مومن هستم و برای عبادت به مسجد اومدم.
و تا صبح با صدای بلندو رکوعو سجده اهو ناله و زاری میکنه
صبح که هوا روشن میشه میبینه در مسجد جز یه تیکه کاغذ بدست باد کسی نیست
گاهی بعضیها کاغذ باطله ای را اتیش میزنن تا اسکناسی رو پیدا کنن
ولی بعد متوجه میشن چیزی که اتیش زدن خود اسکناسشون بوده
خدایا ما را از هرچه خائنو احمقو هرزه ای دور بفرما
آمین
برچسب:
نویسنده: آیلین اسدیپور