حقیقتش رو بخواید وقتی یادم میاد چه قدر و به چه ترفندهایی به این انگلها حال گیری و استرس وارد میکردم.
گاهی دلم براشون میسوزه
من خط مصی اوبی رو حک کرده بودم
و فقط باید زمان میتونستم اطلات خطشو ببینم که با تماس بگیرم و پاسخ داده نشه ..
حالا یا خاموش باشه یا جواب نده
اون حرام زاده بی وجود هم که نه تنها تماس منو جواب نمیدا
بلکه هروقت زنگ میزدم تا دو روز گوشی رو خاموش میکرد و من هرچی اطلاعات بود .. برسی و کپی میکردم.
البته امروز دیگه امکان این کارها نیست و راهای ورود رو ایرانسل بسته
خلاصه بعد از اینکه من داستان وبلاگ هرزگی کلمه این انگلها رو به خانواده هاشون لو دادم ..
خونواده مصی اوبی باز یه حساسیتی و سرو صدایی کردن ولی بعصیها اومدن که پشت ماشین ببندن ولی........ خلاصه یه روز دیدم مصی اوبی به من زنگ زده خیلی تاعجب کردم
... برنمیشد گوشی رو..
صدای داد بیداد مادر مصی و خود مصی اوبی که با عصبانین شدید گفت
بیا این زن جنده تو از اینجا ببر که قیافش مثل سر (یه چیزی) میممونه ...
گفتم ارزونی خودتو مامان جونت اون اگه زن بود تو زبال ه دان تاریخ قاطی تو آشغال نمیشد .
و قطع کرد..
تازه فهمیدم چرا وقتی صیقنامه شون دستم بود و میخواستم برم به طرف خونه مادر مصی اوبی این انگلها التماس انگیز ناک داشتن سکته میکردن و این انگل وسط خیابون دراز به دراز قش کرد افتاد و اون انگل نزدیک نمیتونست بیاد و از دور ترا خدا ترا خدا میکرد
چون محلشون بود و نمیخواست ملت بفهمن موصوع به خاطر وبلاگ هرزگی کلمه خود اشغالشه
برچسب:
نویسنده: آیلین اسدیپور
تاريخ: سه
شنبه
29 آبان
1397 ساعت: 19:06